باید اسطوره می شدم دل کندن از کوه کندن آسان تر نبود...
دل کندن اگر آسان بود فرهاد به جای کوه دل می کند
فرهاد نقش خود بر بیستون کند.... شیرین بهانه بود...
بیقرارم نکنید طاقت عاشقی و عشق ندارم به خدا...
میدونم که راه تواز من جداست
میدونم که چشم تو خونه خرابم میکنه
ذره؛ ذره ؛قطره ؛قطره؛ میدونم میکشه؛آبم میکنه
تو بهارو نورسی؛تورو میخوادهرکسی
ولی من روبه زوالم؛جون نداره پروبالم
توسراپا خواهشی؛تشنه ی نوازشی
شادی و شیرین و ناز؛بیقرارو پر نیاز
ولی من مرده ی غم؛گوشه گیرو سر به زیر
دل من خسته ی عشق؛ازمحبت سیرسیر
میدونم یه روز جلو چشم تو پرپر می زنم
می میرم دود میشم؛پیش تو نابودمیشم
آخه تو کجا بودی؟ازکدوم شهر اومدی؟
کی بهت گفته بیای؟منو آتیش بزنی دود کنی؛منونابود کنی!
چقدر این لحظه هایی که حواست نیست نفس گیره،
همین جور پیش بری یه روزهمه چیزمون به باد میره،
حواست نیست به رویایی که از هم داره می پاشه،
بذار این زندگی یه روز شبیه زندگی باشه،
یکم جا تو عوض کن که شاید بهتر منو دیدی،
خودتو جای من فرض کن شاید حالمو فهمیدی،
بذار محدود بشم با تو به چیزهایی که دوست دارم،
من از هر چیزی غیر از تو به حد مرگ بیزارم،
بذار این زندگی با تو،از این حال و هوا دور شه،
دلم خوش باشه که زنده ام،دلم یه ذره مغرورشه،
شبا از فرط تنهایی به دلتنگی گرفتارم،
روزها هم غرق تش میشم عجب روز و شبی دارم
یکم جا تو عوض کن که شاید منو دیدی،
خودتو جای من فرض کن شاید حالمو فهمیدی ،
دارم از زندگی میگم نه یه سال و نه یه هفته،
می ترسم روزی برگردی که هستیمون به باد رفته،
((یکم جاتو عوض کن که شاید بهتر منو دیدی،
خودتو جای من فرض کن شاید حالمو فهمیدی))
همسفر
نفرین به جاده ها نکن، تقصیر جاده نیست عزیز
رو بغض خیس پنجره اینجوری اشکاتو نریز
به دور و بر نگاه کنی قحطیه مهربونیه
حال کبوترو نپرس، بدجوری بالش خونیه
نفرین نکن به آسمون تقصیر آسمون چیه؟
بین تموم آدما دردِ من و تو یکیه
اشکاتو پاک کن همسفر گاهی باید بازی رو باخت
اما اینو یادت باشه باز میشه زندگی رو ساخت.
عزای عشق
می دانستم روزی مرا تنها می گذاری ودوباره قلبم به عزای عشق می نشیند !
می دانستم عاقبت این عشق جدایی است و قلبم باید در حسرتتو تنها بماند!
کاش که عاشق نمی شدم و ای کاش هیچگاه تو را نمی دیدم !
با این که می دانستم روزی باید از غم جدایی ات اشک بریزم اما باز بازی بازی عشق تو
را آغاز کردم .........
برو ای بی وفا توکه می دانی درد عشق بی دواست ونمی دانی عشق به چه
معناست ..
هما ن بهتر که بروی و مرا تنها بگذاری.می خواهم با تنهایی باشم ..
بسوزم و اخر سر نیز بمیرم !
می دانستم چنین روزی می رسد که باید در غم عشقت بنشینم و این چشمهای بی
گناهم لحظه به لحظه برای عشق بی فرجام اشک بریزند!
کاش عاشق نمی شدم :لعنت به این سرنوشت ولعنت به این قلب ساده ام !
برو ای بی وفا بروی به همان سرزمین خوشبختیهاتا من نیز در سرزمین تنهایی هایم
برای همیشه تا ابد بمانم !
با این که می دانستم عشقی در این زمانه وجود ندارداما با تو اغاز کردم و منتظر چنین
روز تلخی نیز بودم که باید با عشق وداع کنم !
برو که دیگر نه غروری برای شکستن دارم ونه برای ریختن !
غرورم را شکستی این چشمهای بی کناهم رابارانی کردی قلبم راشکستی
احساس را در وجودم کشتی .دیگر چه می خواهی ای عشق !
اگر لیاقت این قلب عاشقم را داشتی به خدا جانم نیز فدایت می کردم !
برو و دیگر نیز به سوی من نیا .زیرا باید پشت درهای قلبم نیز بمانی !
دیگر نه احساسی از عشق در قلبم است و نه نامی از تو!
این روزها با تنهایی رفیقم .با اینکه تنهایی پر از درد است اما من برایش عزیزم !
این روزها نه دیگر دردی در این قلب تنهایم است و نه دلتنگ تنهایی میشوم !
زیرا تنهایی همیشه با من است ورفیق لحظه های زندگی ام شده !
می دانستم روزی فرا می رسد که باید بگویم:
ای کاش که عاشق نمی شدم
و می دانم که روزی می رسد که تو می گویی :
ای کاش که قدرش را می دانستم و قدرم را می دانست!!!!
غروب نا به هنگام..
چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی
جهانی عشق در من آفریدی
دریغا با غروبی نا به هنگام
مرا در کام ظلمت ها کشیدی..
تنها گناهم ..
دست هایت تکیه گاهم بودو نیست
عشق تو پشت وپناهم بودو نیست
آه آن روزی که عاشق شد دلم
شور سبزی در نگاهم بودو نیست
یاد آن ایام مشتاقی بخیر
عاشقی تنها گناهم بودو نیست.