-
یک معجزه می خواهم....
شنبه 26 فروردینماه سال 1391 11:40
وقتی که او نیست می روم لب ِ پنجـره به یاد ِ نبودنش و به یاد ِ تــمام ِ بودن هایش که دیگر نیست پایان می دهم ب ه تمام ِ بودنــم حـال که اوی ِمن نیسـ ـت مـن بمـانم که چـه شــود ... از بچگی پر کردن جاهای خالی برایم سخت بود فرقی نمی کرد فارسی تاریخ .... جاخالی نده! این همه جاخالی زیاد نیست؟ تنهام ... اندکی بغل می خواهم،...
-
اشتباه...
شنبه 26 فروردینماه سال 1391 11:12
اشتباه من این بود هرجا رنجیدم لبخند زدم فکر کردند،درد ندارم سنگین تر زدند ضربه ها را روزگــــــار ؛ نــَـبودنتــــ را بــَــرایم دیـڪتـــہ مے ڪُـند ... و نــُــمره ےِ مــــَــטּ بــاز مے شـود ✘ صفـــــــــــر ✘ هـَـنـــــــوز !!! نــَـبودنتــــ را یـــاد نــَـگرفــتہ ام ...!
-
بی همتا
شنبه 26 فروردینماه سال 1391 11:07
همه خاک جهان را به وجب باید جست تا همانند تویی پیدا کرد همه نسل اهورایی را همه فلسفه گوهای مسیحایی را و تمام هستی پاک خداوندی را به وجب باید جست تا همانند تویی پیدا کرد و چه نزدیکی تو همچنان فاصله مژه بر چشم که دگر جستن دنیا عبث و بیهوده است با خودم میگویم : بی تو ماندن اینجا یا که خواندن از عشق به مثال خنده بر مرگ گل...
-
بازی روزگار!
یکشنبه 27 آذرماه سال 1390 18:38
بازی روزگاررا نمی فهمم! من تورا دوست می دارم ...تودیگری را...دیگری مرا ... وهمه ما تنهاییم! داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه آن چیزی راکه دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان" عاشق زیبایی نمی شود...
-
ღ♥ღ دوست دارم ღ♥ღ
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1390 14:47
ღ♥ღ نــــــــــه ! نگـــاهت نمے کنـــمــ نمے خواهــمــ اندازه ے چشـممــ شوے تـــــو را بزرگــ آفریـــده امــ کوچکــــــت نمے کنمـــ ... ღ♥ღ
-
وقتی دلت شکست....
شنبه 7 آبانماه سال 1390 17:45
وقتی دلت شکست تنها و بی هدف شب پرسه میزنی از هرکدوم طرف روزای خوبتو انکار میکنی این واقعیتو تکرار میکنی اطرافیانتو از دست میدی و افسرده میشی و از دست میری و د ور خودت همش دیوار میکشی افسوس میخوری.سیگار میکشی تن خسته ای ولی خوابت نمیبره این حس لعنتی از مرگ بدتره... دل میکنی از این دل می بری از اون یک اتفاق تلخ افتاده...
-
بگذار سخن بگویم...
شنبه 30 مهرماه سال 1390 11:04
بگذاررسخن بگویم... رویای من( f ): بگذار سخن بگویم ، بگذار تهی شوم از درد که گفتن خوب است و از تو گفتن خوشتر هر چند که آئینه ی کلام مرا بر مهتابی باورت نخواهی نشاند ! بگذار سخن بگویم حتی نخواهی و نشنوی ورنه کدام کوه به تنهایی ، مرا باور خواهد کرد ؟ اینک منم پر از شکستن و سوختن با کوله باری از مصیبت و شیون ببین چه تلخ...
-
زهر شیرین
شنبه 29 مردادماه سال 1390 11:40
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق که نامی خوشتر از اینت ندانم و گر هر لحظه رنگی تازه گیری به غیر از زهر شیرینت نخوانم تو زهری ، زهر گرم و سینه سوزی تو شیرینی ، که شور هستی از توست شراب جام خورشیدی ، که جان را نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از تو به آسانی مرا از من ربودی درون کوره غم آزمودی دلت آخر به سرگردانی ام سوخت...
-
وقتی تونیستی
شنبه 29 مردادماه سال 1390 11:31
وقتی تو نیستی نه هست های من چونان که بایدند نه بایدها... مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم ، عمری است لبخندهای لاغر خودرا در دل ذخیره می کنم، باشد برای روز مبادا! امن در صفحه های تقویم ،روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می...
-
دل کندن آسان نیست...
شنبه 28 خردادماه سال 1390 14:06
باید اسطوره می شدم دل کندن از کوه کندن آسان تر نبود... دل کندن اگر آسان بود فرهاد به جای کوه دل می کند فرهاد نقش خود بر بیستون کند.... شیرین بهانه بود...
-
بیقرار
سهشنبه 24 خردادماه سال 1390 15:38
بیقرارم نکنید طاقت عاشقی و عشق ندارم به خدا... میدونم که راه تواز من جداست میدونم که چشم تو خونه خرابم میکنه ذره؛ ذره ؛قطره ؛قطره؛ میدونم میکشه؛آبم میکنه تو بهارو نورسی؛تورو میخوادهرکسی ولی من روبه زوالم؛جون نداره پروبالم توسراپا خواهشی؛تشنه ی نوازشی شادی و شیرین و ناز؛بیقرارو پر نیاز ولی من مرده ی غم؛گوشه گیرو سر به...
-
خودتو جای من فرض کن شاید حالمو فهمیدی
چهارشنبه 18 خردادماه سال 1390 19:41
چقدر این لحظه هایی که حواست نیست نفس گیره، همین جور پیش بری یه روزهمه چیزمون به باد میره، حواست نیست به رویایی که از هم داره می پاشه، بذار این زندگی یه روز شبیه زندگی باشه، یکم جا تو عوض کن که شاید بهتر منو دیدی، خودتو جای من فرض کن شاید حالمو فهمیدی، بذار محدود بشم با تو به چیزهایی که دوست دارم، من از هر چیزی غیر از...
-
FFFFF
یکشنبه 8 خردادماه سال 1390 12:01
همسفر نفرین به جاده ها نکن، تقصیر جاده نیست عزیز رو بغض خیس پنجره اینجوری اشکاتو نریز به دور و بر نگاه کنی قحطیه مهربونیه حال کبوترو نپرس، بدجوری بالش خونیه نفرین نکن به آسمون تقصیر آسمون چیه؟ بین تموم آدما دردِ من و تو یکیه اشکاتو پاک کن همسفر گاهی باید بازی رو باخت اما اینو یادت باشه باز میشه زندگی رو ساخت. عزای عشق...
-
FFFF
شنبه 7 خردادماه سال 1390 14:52
غروب نا به هنگام.. چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی جهانی عشق در من آفریدی دریغا با غروبی نا به هنگام مرا در کام ظلمت ها کشیدی.. تنها گناهم .. دست هایت تکیه گاهم بودو نیست عشق تو پشت وپناهم بودو نیست آه آن روزی که عاشق شد دلم شور سبزی در نگاهم بودو نیست یاد آن ایام مشتاقی بخیر عاشقی تنها گناهم بودو نیست.
-
نفرین.......
سهشنبه 3 خردادماه سال 1390 10:49
الهی سقف ارزوت؛ خراب بشه روی سرش بیای ببینی که همه؛ حلقه زدن دور و برش الهی که مریض بشه؛ پیغام بده که زود بیا وقتی که اونجا برسی؛ بسته شه چشمای ترش الهی روز وصال ؛طوفان شه از سمت شمال هیچی از اون روز نمونه؛ به جز گلای پرپرش عمرت الهی کم نشه؛ اما پر از غصه باشه زجرائی که به من دادی؛ خوب بکشی تا اخرش الهی که یه روز خوش؛...
-
FFF
یکشنبه 1 خردادماه سال 1390 20:39
قصه ی عشق بس شنیدم داستان بی کسی بس شنیدم قصه ی دلواپسی قصه ی عشق از زبان هرکسی گفته اند از نی حکایت ها بسی حال بشنو از من این افسانه را داستان این دل دیوانه را چشم هایش بوی از نیرنگ داشت دل دریغا؛ سینه ای ازسنگ داشت با دلم انگارقصدجنگ داشت گویی از بامن نشستن ننگ داشت عاشقم من؛عاشقم من قصد هیچ انکارنیست لیک باعاشق...
-
FF
یکشنبه 1 خردادماه سال 1390 20:38
ای گل تازه که بویی زوفا نیست تورا خبر ازسرزنش خار جفا نیست تو را ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا با اسیر غم خود رحم چرانیست تورا جان من سنگ دلی دل به تودادن غلط است رفتن اولاست زکوی تو ستادن غلط است تو نه انی که غم عاشق زارت باشم یا چو صیدی شب و روز بند شکارت باشم دیگری جز تو به من این همه ازار نکرد انچه کردی توبه...
-
F
یکشنبه 1 خردادماه سال 1390 20:38
اتش.. آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت ســـ ــینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت مجنون دید مجنون را یکی صحرانورد بربه رو پشته ای بنشسته فرد صفحه اش از خاک و انگشتان قلم بر به روی خاک هی میزد رقم گفت کای مجنون بی دل کیست این؟ می نگاری نامه بهر کیست این؟...